آبان 98 - ساینا سه سال و سه ماهه شد

امروز پنج شنبه هست23 آبان 98

سیامک و ساینا رفتن موزه و از تماس های سیامک فهمیدم ساینا حسابی داره با ناز و نوز کردن باباش رو اذیت میکنه ... دختره دیگه .... همش میخواد نازش رو بکشیم

ساینا بسیار شیرین زبون و جذاب شده مرتب لباس عوض میکنه و دلش لباسهای پرنسسی میخواد

عاشق عموپورنگ شده و همه سریال بالشها و محله گل و بلبل عمو پورنگ رو نگاه میکنه اونم روزی حداقل 3 بار

خیلی از مهد رفتنش راضی هستم خودش هم خیلی شادتر و خوش زبون تر شده

آبان 98

خدایی از نظر روحی خیلی بهترم واقعا تو دوسال اول تولد ساینا من داغون بودم اصلا از خودم و هیکلم و چهرم راضی نبودم حس میکردم حوصله واسه به خودم رسیدن ندارم

اما حالا خیلی تغییر کردم همش دلم میخواد به خودم برسم و مامان زیبایی واسه دخترم باشم و همچنین همسر جذاب تری واسه شوهرم کلا بگم دو سال پیش اصلا داشتم خودمو رو زمین میکشیدم انگار برای همه وقت داشتم جز خودم

چون تا 15 ماه شیر میدادم به ساینا ،لعنتی رنگ موهام همیشه خراب بود  ریزش مو اعصابم رو خورد کرده بود اینا هم عوارض بعد از زایمان بود که ول کن من نبود

اما حالا اوکی شدم و حس رضایت درونی دارم انگار خودمو تو هیاهوی زندگی یهو پیدا کردم و دست خودمو گرفتم و گفتم کجا داری میری نمیبینی شلی و گلی شدی؟