پیج شخصی ساینا

پیج اختصاصی اینستا   saina.shirazi@

#دخترشیرازی_ساینا

حتما سربزنید، خوشحال میشم نظرتون رو بدونم

پایان قرن

سلام

امروز 16 اسفند 1399 هست ..

داره سال 1399 به پایان میرسه و من در انتهای یک قرن قراردارم و ورود به قرن جدید را داریم تجربه میکنیم ( قرن 1400)

پایان قرن 1300 چندان جالب نیست پایانی تلخ و تامل براگیز داره

در این پایان تلخ ، بشر به دست خودش با کنجکاویهای بی ثمرش ویروسی رو تولید میکنه و میلیونها انسان یا بهتر بگم هم نوع خودش رو میکشه ...

قرنی رو به پایان هست که فقر و جنگ و مرگ در اون داره تبدیل به روزمرگی میشه ...

قرنی رو به پایان هست که مرگ در اون عادی شده ... ق

قرنی که انسانها از هم فرار میکنند تا زنده بمانند ، همدلی و همدردی باید فراموش بشه ...

نمیدونم قرن 1400 را چطور قراره رقم بزنیم  ...

امید تنها چیزی هست که باقی مونده

خرگوش

ساینا حالا یه خرگوش کوچولو داره

ما این خرگوش را خریدیم تا کمی از تنهایی ساینا رو پر کنیم ... شاید یه همبازی بشه برای دختر 4 سالمون

اما نشد

خرگوش همبازی دختر 4 ساله پر انرژی من نیست

اون دوست و همسن و هم زبان میخواد

اما نیست ...

کرونا همه چیز را گرفته حتی همون امکانات اندکی که داشتیم

پارک را هم گرفته

شهر بازی هم نیست

بچه همسایه هم میترسه

پس دختر من چطور بچگی کنه؟ چطور

ما کرونا-کویید 19 گرفتیم

یکشنبه 30شهریور بود صبح سیامک زنگ زد و گفت پا درد زیاد داره و عصر تست کرونا داد با تب بالا از سر کار اومد خونه ...

نمیخواستم قبول کنم سیامک کرونا گرفته همش گفتم تو سردو گرم شدی ... هی میری پیاده روی تو عرق باد به سر و صورتت خورده.خلاصه همه جوره داشتم انکار میکردم

جواب تست سه شنبه صبح اومد (مثبت بود)

سیامک تب بالا و بدن درد شدید داشت و من واقعا ترسیده بودم  شبها تو اتاق ساینا میخوابیدم و سیامک رو توی اتاق قرنظینه کردیم و اصلا بیرون نمیومد مگر سرویس بهداشتی -- سیامک ار فرنگی استفاده می کرد و من و ساینا از سرویس ایرانی

رفتم بیرون و برای خونه حسابی خرید کردم که قرنطینه رو شروع کنیم

سه شنبه نزدیک غروب احساس بی قراری داشتم کلافه بودم پام درد میکرد و فکر میکردم خیلی کار کردم خسته شدم و از نیمه های شب فهمیدم حالم خرابه و خوب نیستم تک سرفه داشتم و اونقدر ترسیده بودم که اومدم توی حال نشستم و گریه کردم و سیامک رو توی تاریکی میدیدم که از درد داره به خودش میپیچه و هر چند دقیقه یک بار میره سرویس بهداشتی به شدت نگران ساینا بودم چیکار میکردم هیچ کجا نمیشد بزارمش چون حتما ناقل بود

و قسمت بد ماجرا غروب چهارشنبه بود ساینا بی حال بود و دیدم تب داره و تا آخر شب تبش به 39.5 رسیده بود خودمم داشتم تو تب میسوختم و سیامک هیچ رمقی نداشت استامینوفن اصلا اثر نداشت و تب قطع که نمیشد هیچ حتی کم هم نمی شد تا خود صبح سیامک من و ساینا رو پاشویه کرد و دو روز به همین منوال گذشت و سیامک واقعا خیلی زحمت کشید

از روز سوم من از جام بلند شدم و غذا درست کردم  بله همه چیز تلخ شده بود دهانم طعمها رو تلخ میچشید و واقعا جنازه ای بودم که توی آشپزخونه به این ور و اونور میرفت و ساینا همچنان تب و اسهال شدید داشت رفتم تست دادم و دو روز بعد گفتن مثبت هست و 14 روز نمیتونم برم سرکار ... سرفه های شدیدی داشتم  اما احساس نفس تنگی نداشتم بی وقفه سرفه های خشک داشتم .. دیگه واسم مهم نبود خودم چی میشم فقط فکرم پیش ساینا بود که هنوز بعد از چهار روز تبش قطع نشده بود که خدا رو شکر از ظهر یک شنبه دیگه تبش بالا نرفت و به آرومی قطع شد

لحظه های سخت و خسته کننده ای بود اما بعد از 5 روز همه سرپا شدیم ضعف بندی رو داشتیم اما به شدت اشتهایمان باز بود و تاتونستیم آبمیوه های طبیعی و غذاهای مقوی خوردیم تا 20 روز بعد از قرنطینه سردرد خفیفی داشتم و خیلی زود خسته میشدم و همش دلم خوابیدن میخواست

سخت بود اما به خیر و سلامت گذشت

 

ماسک و قیافه شهر

شهریور 99 هست و همچنان کووید 19 داره قربانی میگیره

قیافه شهر تغییر کرده ... همه ماسک زدن آدمهای جور واجور با ماسکهای جور واجور .... قبلا میشد به چهره های متنوع آدمها نگاه کرد و حتی گاهی بهم لبخند زد اما حالا از کل ظاهر آدمها فقط چشمها دیده میشن که اونم اغلب پشت عینک آفتابی یا طبی پنهان شده ... دیگه هیچ راه ارتباطی بین انسانها نیست همه باید فاصله بگیرند تا زنده بمانند .... وارد عصری شدیم که برای زنده ماندن روی از هم میپوشانیم و از حضور گرم و صمیمی کنار هم فرار میکنیم ... بچه ها هم بازی ندارند و پارکها جای امنی برای بازی بچه ها نیست کرونا ویروس همه جا در کمین است ... مراکز تفریحی ، رستورانها ، کافی شاپها و مجتمع های تجاری و ... همه نا امن و آلوده هستند ... تنهایی بیداد می کند

ساینا و مسواک زدن

ساینا هر شب مسواک میزنه اما با کلی قر و قمزه ....

مسواک ساینا رو آماده کردم و دادم دستش تا مسواک بزنه و بعد مسواک خودم رو آماده کردم شروع کردم به مسواک زدن که دیدم ساینا نیست بله موقع مسواک زدن میره تو خونه دور میزنه همینجووور راه میره بعد اومد پیشم کنار روشویی و دیدم همه خمیر دندونها رو خورده ولی مسواک نزده بهش گفتم از این به بعد موقع مسواک زدن باید کنار روشویی وایسی مسواک بزنی و دهانت رو بشوری بهد میتونی از دستشویی خارج بشی نمیشه که تو خونه دور دور بزنی ...

ساینا گفت : دور دور نمیزدم که میخوام ببینم اوضاع چه خبره

شنیدن این نمونه جمله ها از ساینای چهار ساله من و حسابی هیجان زده میکنه

ساینا و ماجرای میو میو

ساینا به سن چهار سالگی رسیده و حالا از جمله ها و کلماتی استفاده میکنه باعث تعجب و خنده ما میشه

99/6/1

ساینا روی تخت نشسته بود و سیامک کنارش دراز کشیده بود .... ساینا داشت گوش ماهی هایی که امروز من بهش داده بودم را در شیارهای تخت جا میداد مثلا داره تزیین میکنه همین موقع سیامک بازیش گرفته بود و هی واسه ساینا میو میو میکرد که یهو ساینا گفت : اینقدر میو میو نکن بزار بفهمم چیکار میکنم

تولد 4 سالگی ساینا

روز تولد ساینا (یک شنبه 99/5/31 ساعت 13:30)

امروز پنج شنبه 99/5/30 هست چون از فردا ماه محرم شروع میشه ما یک روز زودتر برای ساینا جون تولد گرفتیم

ساینا چهارسالش تموم میشه

مهمونها امشب ما :

آناهیتا همراه خواهرش آدرینا

نیایش همراه برادرش امیر حسین

مامان جون صدیقه و بابا جون حبیب

عمه آزیتا

همه چیز عالی بود حسابی بچه ها بازی کردن و از برف شادی لذت بردن منم واقعا خوشحال بودم

اونقدر ساینا خوشحال و شاد بود که حاضر بودم کل هفته رو برای شادی اون جشن بگیرم

ساینا نزدیک به پایان 4 سالگی

ساینا داره بزرگ میشه - قدش بلند تر و اندامش کشیده تر شده و البته کمی هم لاغر شده

خیلی مسائل رو حالا درک میکنه .... معنی خستگی رو میفهمه و ناراحتی و عصبانیت واسش مفهوم پیدا کرده عشق و دوست داشتن رو کاملا احساس میکنه و به جرات میتونم بگم درکش میکنه

دیگه کمتر بازی میکنه و البته با شرایط کرونا هم بازی هم نداره و بیشتر تمایل داره فیلم ببینه و این باعث شده دایره لغاتش سریعا وسعت پیدا کنه...

ساینا داره بزرگ میشه و احساس و نیاز و خواسته هاش رو واضح میتونه بگه

ساینا داره تنها بزرگ میشه و واقعا نمیدونم باید براش چیکار کنم ... همینجوری هم بچه های اطرافمون کم بودن و همونهایی که دوستانمون هستن و بچه دارن همگی بچه هاشون پسر هستن و نمیتونن همبازی دلچسبی واسه ساینا باشن نوع بازی هاشون فرق داره

حالا هم که با وجود کرونا کلا رابطه ها محدود و کمرنگ تر شده

ساینا داره بزرگ میشه و بچگی نمیکنه و این منو خیلی ناراحت کرده

ساینا داره بزرگ میشه و از تنهایی گاهی مدتها تو خونه پیاده روی میکنه نمیدونم وقتی عروسکش تو دستش هست و بدون هیچ حرفی مرتب تو این اتاق و اون اتاق و سالن قدم میزنه به چی فکر میکنه کاش برام میگفت چی توی رویاهاش میبینه

فرشته زیبای من داره بزرگ میشه

ساینا الان 103 سانت هست

 

دوران کرونا

تب کرونا فروکش کرده سه ماه از اعلام اولین مرگ در ایران میگذره

مردم به سر کارها برگشتن و زندگی ادامه داره اما روابط انسانی شکل دیگه ای پیدا کرده - انسانها از هم میترسن و از هم فاصله میگیرن - هر کس میتونه ناقل باشه و تو و خانوادت رو تهدید کنه

فاصله اجتماعی واژه جدیدی که این روزها زیاد شنیده میشه توی صف باید فاصله ها حداقل یک متر باشه به هیچ چیز دست نزنی مرتب دستها و وسایل و سطوح رو ضدعفونی کنی خلاصه سبک زندگی عوض شده

به جایی رسیدیم که انسانها از هم میترسن

بیکاری زیاد شده ...... خیلی مشاغل رونقشون رو از دست دادن .... خیلی مشاغل سبکشون اینترنتی شده .... وسایل نقلیه عمومی (اتوبوس و مترو) تعطیل هست ..... گرونی سرسام آور شده .... فقر داره سایش رو بلند تر و بلند تر میکنه و اقشار بیشماری از جاامعه رو زیر سایه خودش میبره .... مدارس تعطیل و زیر ساختهای لازم برای آموزش مجازی خیلی جاها و یا در خیلی خانواده ها وجود نداره

این اختلال و بهم ریختگی در کل دنیا دیده میشه ... چه خواهد شد خدا داند ....